اومدم آپ كنم يك وقتي فكر نكنيد مخم تعطيل شده ها!!نخيرم فعلا كه خودم تعطيلم!تو اين هفته كلي درد و مرض افتاده به جونم كه هر روزم يه چيز جديد خودشو نشون ميده!!از دل درد و حالت تهوع و سرگيجه بگير تا در آوردن دندون عقل و چرك كردن گلو و امروزم كه سرماخوردگي!فكر كن…خدائي اگه تو بودي ميتونستي بياي آپ كني!؟؟دييييييي
ولي جداي از شوخي دوست داشتم آپ كنما اما نميشد همش.حالا بيخيال اين حرفا
جاتون خالي مسافرت 1 روزمون خيلي خوش گذشت.رفتيم سنندج عروسي دوست همسر خان جان!اولين بار بود عروسي كردها ميرفتم و كلي برام جالبناك بود.كلي هم اونجا با يه سري ديگه از دوستان گاو پيشوني سفيد شديم!به قول يكي از برو بچ ميگفت تا چند هفته موضوع مجالس اين شهر ما چند تائيم!!از بس كه مسخره بازي در آورديم اونجا!بيشترين چيزي كه اونجا تابلومون كرد بلد نبودن رقص كردي بود!فكر كن يه صف بزرگ داره با نظم و ترتيب كردي ميرقصه بعد يه دفعه 7-8 نفر برن وسطشونو گند بزنن به هرچي رقصه!هر كدوم واسه خودمون يه جوري شلنگ تخته مينداختيم!تازه گروه اركستر يه آهنگ فارسي خوند ماها مثه ايل مغول پريديم وسط سن و شروع كرديم رقصيدن!!مثه اين نديدبديدا!!ولي كم كم يخ همه كردا هم باز شد و اومدن و شروع كردن به رقصيدن!خلاصه كه يارو اركستره هم ديد كه همه مشتاقن يه 1 ساعتي همش فارسي ميخوند!البته فارسي با لهجه ي كردي!!خلاصه كه خوب شبي بود و كلي خوش گذشت.ههمون ميخواستيم تلافي 8 ساعتي رو كه تو راه بوديم در بياريم ديگه!يه چيز جالب ديگه هم اين بود كه عروسي با اينكه مختلط بود اما خانمها اينور سن نشسته بودن و آقايون اونورش!!وسطشم يه در كشوئي بود كه وسطاي عروسي يه دفعه كشيدنش!!فهميديم كه كميته اومده و ديده عروسي مثلا جدا هستش و رفته!خيلي مسخره بود!
اينم از جريان عروسي و مسافرت ما!امروزم با اجازتون داريم دوباره ميريم مسافرت!اهههه چيه؟؟چرا اينجوري نگام ميكنيد!خوب تقصير ما نيست به خدا!هم بايد دل دوستامونو نشكونيم هم خانوادهامونو ديگه!!ايندفعه داريم با مامانيناي من ميريم تقريبا همين دورو برا.قول ميدم اين آخريش باشه!شماهام انقده چشم غره نريد ديگه!خوب فكر كنم حسابي تلافي اين چند روزه رو كردم.كلي سوژه ي جديد داشتم واسه نوشتنا اما حس نوشتنشون نبود.شنبه برميگردم و ميام تندي مياپم!شماهام مراقب خودتون باشيد و سعي كنيد حسابي از اين تعطيلات آخر هفته استفاده كنيد و خوش بگذرونيد.
ولي جداي از شوخي دوست داشتم آپ كنما اما نميشد همش.حالا بيخيال اين حرفا
جاتون خالي مسافرت 1 روزمون خيلي خوش گذشت.رفتيم سنندج عروسي دوست همسر خان جان!اولين بار بود عروسي كردها ميرفتم و كلي برام جالبناك بود.كلي هم اونجا با يه سري ديگه از دوستان گاو پيشوني سفيد شديم!به قول يكي از برو بچ ميگفت تا چند هفته موضوع مجالس اين شهر ما چند تائيم!!از بس كه مسخره بازي در آورديم اونجا!بيشترين چيزي كه اونجا تابلومون كرد بلد نبودن رقص كردي بود!فكر كن يه صف بزرگ داره با نظم و ترتيب كردي ميرقصه بعد يه دفعه 7-8 نفر برن وسطشونو گند بزنن به هرچي رقصه!هر كدوم واسه خودمون يه جوري شلنگ تخته مينداختيم!تازه گروه اركستر يه آهنگ فارسي خوند ماها مثه ايل مغول پريديم وسط سن و شروع كرديم رقصيدن!!مثه اين نديدبديدا!!ولي كم كم يخ همه كردا هم باز شد و اومدن و شروع كردن به رقصيدن!خلاصه كه يارو اركستره هم ديد كه همه مشتاقن يه 1 ساعتي همش فارسي ميخوند!البته فارسي با لهجه ي كردي!!خلاصه كه خوب شبي بود و كلي خوش گذشت.ههمون ميخواستيم تلافي 8 ساعتي رو كه تو راه بوديم در بياريم ديگه!يه چيز جالب ديگه هم اين بود كه عروسي با اينكه مختلط بود اما خانمها اينور سن نشسته بودن و آقايون اونورش!!وسطشم يه در كشوئي بود كه وسطاي عروسي يه دفعه كشيدنش!!فهميديم كه كميته اومده و ديده عروسي مثلا جدا هستش و رفته!خيلي مسخره بود!
اينم از جريان عروسي و مسافرت ما!امروزم با اجازتون داريم دوباره ميريم مسافرت!اهههه چيه؟؟چرا اينجوري نگام ميكنيد!خوب تقصير ما نيست به خدا!هم بايد دل دوستامونو نشكونيم هم خانوادهامونو ديگه!!ايندفعه داريم با مامانيناي من ميريم تقريبا همين دورو برا.قول ميدم اين آخريش باشه!شماهام انقده چشم غره نريد ديگه!خوب فكر كنم حسابي تلافي اين چند روزه رو كردم.كلي سوژه ي جديد داشتم واسه نوشتنا اما حس نوشتنشون نبود.شنبه برميگردم و ميام تندي مياپم!شماهام مراقب خودتون باشيد و سعي كنيد حسابي از اين تعطيلات آخر هفته استفاده كنيد و خوش بگذرونيد.
|