سرم بد جور درد ميكنه و چشام همه چي رو دوتا ميبينه!انگار تو اين دنيا نيستم!شدم مثه آدماي مست!اونا خوردن من بجاشون مست مستم!نميدونم بخاطر اين قليون لعنتيه يا ...؟؟؟صداي خندهاي آقايون نسبتا محترم از اونور داره مياد تو اين اتاق و رو مخم بد جور.الان از اون لحظه هائيه كه ديگه حال و حوصله هيچكي رو ندارم.يه جورائي هاپو شدم البته داخليه!نميدونم اين آقايون چرا انقده حرفاي يواشكي دارن!اصلا هم درك نميكنن وقتي توي جمع 5-6 نفري يه خانم هم نشسته نبايد انقده وز وز كنن در گوش همديگه و پقي بزنن زير خنده!خدائي خيلي دوست دارم بدونم چي ميگن بهم كه انقده خنده داره؟؟اييييش
يكمي اين يكي دو روزه ذهنم مشغول يه چيز جديد شده!يه موجود جديد!!حس ميكنم....نميدونم چجوري بگم اما ميترسم!!ا امشب كه داشتم قليون ميكشيدم و دودا رو ميدادم تو يه آن ترسيدم!از اينكه اگه ...؟؟الانم كه دارم حرفشو ميزنم بدنم ميلرزه!اگه يه همچين چيزي باشه چي كار كنم؟؟؟الان اصلا وقتش نيست!اصلا آمادگيشو ندارم!كلي برنامه واسه 2-3 سال آينده ريختم كه با اين ...!!؟؟
اه خداي من!حالا نميشد يه 5 دقيقه ديگه ميومد تو!اااااااااه!من احمقم مثه اين خنگولا هول شدم و نتونستم صفحه رو ببندم!اگه ديده باشه چي؟؟؟بازم اسباب كشي!!نه!به درك!به جهنم!اصلا هر كي ميخواد بياد اينجا رو بخونه!ديگه برام مهم نيست!آخه چرا نميشه آدم يه جا واسه خودش راحت باشه؟اه من چقد غر ميزنم!اصلا ولش كن!بعدا باز ميام مينويسم!فعلا انگاري يه سرياشون ميخوان برن!برم تا نيومدن تو اتاق براي خدافظي!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بعد نوشت : با عرض پوزش از تماميه عزيزان بايد بگم بي خود ذوق نكنيد!خدا رو شكر هيچ خبري نيست!!ديشب انقده حالم بد بود اصلا نفهميدم چي نوشتم!امروز بعد از اينكه معلوم شد حدسم اشتباه بوده گرفتم با خيال راحت تا همين يك ربع پيش خوابيدم!الانم اومدم كامنتاتونن ديدم و كلي خنديدم!مخصوصا به بالي كه نوشته بود معلوم بود!!ديدي پدر جان ايندفعه اشتباه حدس زدي!!ديييييييييييييييييي
من برم كه الان همسر خان جان مياد و نهار نداريم!امروزخيلي خوبم.فعلا از صبح 2-3 تا خبر خوب خوب شنيدم.دعا كنيد تا شبم خوب باشم
يكمي اين يكي دو روزه ذهنم مشغول يه چيز جديد شده!يه موجود جديد!!حس ميكنم....نميدونم چجوري بگم اما ميترسم!!ا امشب كه داشتم قليون ميكشيدم و دودا رو ميدادم تو يه آن ترسيدم!از اينكه اگه ...؟؟الانم كه دارم حرفشو ميزنم بدنم ميلرزه!اگه يه همچين چيزي باشه چي كار كنم؟؟؟الان اصلا وقتش نيست!اصلا آمادگيشو ندارم!كلي برنامه واسه 2-3 سال آينده ريختم كه با اين ...!!؟؟
اه خداي من!حالا نميشد يه 5 دقيقه ديگه ميومد تو!اااااااااه!من احمقم مثه اين خنگولا هول شدم و نتونستم صفحه رو ببندم!اگه ديده باشه چي؟؟؟بازم اسباب كشي!!نه!به درك!به جهنم!اصلا هر كي ميخواد بياد اينجا رو بخونه!ديگه برام مهم نيست!آخه چرا نميشه آدم يه جا واسه خودش راحت باشه؟اه من چقد غر ميزنم!اصلا ولش كن!بعدا باز ميام مينويسم!فعلا انگاري يه سرياشون ميخوان برن!برم تا نيومدن تو اتاق براي خدافظي!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بعد نوشت : با عرض پوزش از تماميه عزيزان بايد بگم بي خود ذوق نكنيد!خدا رو شكر هيچ خبري نيست!!ديشب انقده حالم بد بود اصلا نفهميدم چي نوشتم!امروز بعد از اينكه معلوم شد حدسم اشتباه بوده گرفتم با خيال راحت تا همين يك ربع پيش خوابيدم!الانم اومدم كامنتاتونن ديدم و كلي خنديدم!مخصوصا به بالي كه نوشته بود معلوم بود!!ديدي پدر جان ايندفعه اشتباه حدس زدي!!ديييييييييييييييييي
من برم كه الان همسر خان جان مياد و نهار نداريم!امروزخيلي خوبم.فعلا از صبح 2-3 تا خبر خوب خوب شنيدم.دعا كنيد تا شبم خوب باشم
بعد تر از بعد نوشت!:نيكو جونم چرا دوباره نوشته هام تا هوما نيستن؟؟؟بازم همون كارائي رو كه گفتي انجام دادم ولي نميشه!!چرا؟
|